تبلیغات
کتاب من ( آموزشی - فرهنگی ) - خدایا باز هم با تو سخن می گویم.
 
کتاب من ( آموزشی - فرهنگی )
ستایشگر آن معلمی هستم که به من اندیشدن را آموخت نه اندیشه ها را
یکشنبه 15 آذر 1394 :: فاطمه پاریاد
این بار از اقیانوسی بی کران خسته تر از همیشه با تو سخن می گویم. اینجا بی ساحل ترین جای دنیاست و من اسیر قایقی هستم که تنها امیدِ نجات است!

خدایا می شنوی؟ تو را می خوانم! سینه ام لبریز از حرف هایی ست که تنها محرمش تو هستی ...

گذشته را نگاه کن، آن منم که در ساحل سیاه آرمیده ام، غافل از هرچیز اما آسوده. آسوده و خوشحال از بی خبری، از نادانی، از جهالت. هنوز نمی دانم چرا خواستی مرا از آن ساحل نجات دهی! ساحلی که در آن همه چیز بود، همه چیز مگر نور ...

تو بودی خدایا که مهر نور را در دلم نشاندی. از دور به من نشانش دادی تا شیفته زیباییش شوم، تا پاکیش را حس کنم و شور پاک شدن بیابم. مرا یاری کردی که قایقی کوچک بسازم و برای رسیدن به خورشید روانه ی دریاها شوم. تا بجنگم با هر آنچه بین من و خورشید فاصله بود. با موج هایی که از خشم کف به لب داشتند، با طوفان هایی که بی رحمانه به ستیز می آمدند، با بادهایی که مرا، قایقم را به صخره ها می کوفتند، با گرداب هایی که مرا به کام خود فرو می کشیدند.  

خداوندا می بینی؟ اکنون من از چنگ آنها گریخته ام. اما بنگر، بادبان قایقم را بادهای وحشی دریده اند، پاروهایم را موج های غارتگر به تاراج برده اند، سکان قایقم را صخره ها در هم شکسته اند. می بینی گرداب های حریص چگونه مرا به سوی خود می کشند؟

دیگر در من توانی نیست. گویی تمام وجودم کرخت شده و حتی توان برخاستن ندارم. بی هیچ اراده ای اسیر تقدیری هستم که تو برایم رقم خواهی زد ...

خدایا از تو نمی خواهم که مرا به ساحلی برسانی که به آن پناه برم و اندکی بیاسایم. من امن ترین پناهگاه ها را دارم که تویی. خود از ساحل آمده ام، در طلب نور ، در طلب خورشید آمده ام! اگر لایق آن نیستم چرا مرا تا اینجا کشاندی؟ تا طعمه ی گرداب های حسرت شوم؟ تا در ساحل نشسته ها به ریشخندم گیرند و بگویند خورشید هم چیزی جز سیاهی نیست؟ نه، خداوندا نه! می دانم تو خود دریای رحمتی، دریایی که هیچ کس در آن سرگردان نمی شود ...

خدایا از خورشید تا تو راهی نیست! مگذار پس از آن همه جنگ، آن همه مبارزه جان فرسا شاهد غروب خورشید باشم. مگذار امواج مرا به ساحل سیاه بازگردانند و برای همیشه در حسرت جرعه ای نور بمانم. مگذار حتی برای لحظه ای بی نور، بی خورشید بمانم ...


اسیر سرنوشت - عطر خدا www.atrekhoda.com




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 15 تیر 1396 03:05 ب.ظ
Glad to be one of many visitors on this awing internet site :D.
سه شنبه 13 تیر 1396 09:26 ب.ظ
These are really great ideas in about blogging. You have touched some fastidious factors here.
Any way keep up wrinting.
سه شنبه 6 تیر 1396 05:45 ق.ظ
We're a group of volunteers and starting a new scheme in our community.
Your website provided us with valuable information to work on. You've
done a formidable task and our whole neighborhood will likely be thankful to you.
دوشنبه 5 تیر 1396 04:59 ق.ظ
You could definitely see your skills in the work you write.
The world hopes for more passionate writers like you who are not afraid to say how
they believe. All the time go after your heart.
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 11:44 ق.ظ
Hello my friend! I want to say that this post is amazing, nice written and include approximately all vital infos.
I would like to see more posts like this.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




هانا 2(آموزشی- فرهنگی) آموزش و پرورش شهرستان چگنی
پروردگارا ! مرا مدد کن تا دانش اندکم نه نردبانی باشد برای فزونی غرور و تکبر و نه حلقه‌ای برای اسارت و نه دستمایه‌ای برای تجارت ،بلکه گامی باشد برای انسانیت و متفاوت ساختن زندگی خود و دیگران.
----------------------------------------------

مدیر وبلاگ : فاطمه پاریاد
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :