تبلیغات
کتاب من ( آموزشی - فرهنگی ) - صدف و ساحل
 
کتاب من ( آموزشی - فرهنگی )
ستایشگر آن معلمی هستم که به من اندیشدن را آموخت نه اندیشه ها را
شنبه 28 آذر 1394 :: فاطمه پاریاد
مردی در کنار ساحل دورافتاده ای قدم می‌زد. مردی را در فاصله دور می بیند که مدام خم می‌شود و چیزی را از روی زمین بر می‌دارد و توی اقیانوس پرت می‌کند. نزدیک تر می شود، می‌بیند مردی بومی صدفهایی را که به ساحل می­افتد در آب می‌اندازد.


 صبح بخیر رفیق، خیلی دلم می­خواهد بدانم چه می­کنی؟ این صدفها را در داخل اقیانوس می اندازم. الآن موقع مد دریاست و این صدف ها را به ساحل دریا آورده و اگر آنها را توی آب نیندازم از کمبود اکسیژن خواهند مرد.- دوست من! حرف تو را می فهمم ولی در این ساحل هزاران صدف این شکلی وجود دارد. تو که نمی‌توانی آنها را به آب برگردانی خیلی زیاد هستند و تازه همین یک ساحل نیست. نمی بینی کار تو هیچ فرقی در اوضاع ایجاد نمی­کند؟مرد بومی لبخندی زد و خم شد و دوباره صدفی برداشت و به داخل دریا انداخت و گفت:"برای این یکی اوضاع فرق کرد 

صدف



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 31 تیر 1396 07:53 ب.ظ
We are a group of volunteers and opening a new scheme in our community.
Your website offered us with valuable information to work on. You've done an impressive job and our whole community will be thankful to you.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




هانا 2(آموزشی- فرهنگی) آموزش و پرورش شهرستان چگنی
پروردگارا ! مرا مدد کن تا دانش اندکم نه نردبانی باشد برای فزونی غرور و تکبر و نه حلقه‌ای برای اسارت و نه دستمایه‌ای برای تجارت ،بلکه گامی باشد برای انسانیت و متفاوت ساختن زندگی خود و دیگران.
----------------------------------------------

مدیر وبلاگ : فاطمه پاریاد
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :